|
|
چهارشنبه ، ۲۶ مرداد ۱۳۸۴
:: نرد عشق
[+] حق چرا تو همیشه دیر میآیی؟ چرا دیرتر از هر کال میرسی؟ چرا به شام آخر میرسی همیشه؟ چرا دستانات
شنبه ، ۲۵ تير ۱۳۸۴
:: بوق سگ
[+] حق در شهری که خروسهایاش بوق سگ میخوانند و ساعتهایاش نازمانی را تیکتاک میکنند؛ چشمهای وحشیی تو ایجاب سجدهی پرستش
شنبه ، ۱۸ تير ۱۳۸۴
:: ... عشق آغاز شد
[+] حق جون ِ چشای وحشیت قسم: عاشقی بلد نیسم! از ب ِ ی ِ بسملْلاش که بخوای: چشمات ُ دیدم
سه شنبه ، ۳۱ خرداد ۱۳۸۴
:: چشمان وحشی
[+] حق ... و چشمان وحشیات هرَّست دل: آغاز باران! و چشمان وحشیات ترس از فنای زندهگی بر زمین؛ شوق بقای
شنبه ، ۲۱ خرداد ۱۳۸۴
:: تنها یکی بوسه...
[+] حق گفتند این قدر بیراه نرو و گزاف نگو! گفتند هرچه میگویی زماناش سپری شده و اینک حرفی نو! گفتند
|