|
چهارشنبه ، ۸ فروردين ۱۳۸۶
:: دریای خزر گردم؛ خواهی تو اگر جووووونام...[+] حق لب ِ ما هم شده ولگرد ِ تنات حالا... نگاهات هم نمیکنم دیگر از آن پنجره... خُب میترسم: میترسم پنجشنبه ، ۲ فروردين ۱۳۸۶
:: کافهآشوب[+] پنجره به خیابان نگاه میکند: سنگفرش؛ من به تو... مرد ِ کافه، فرانسه به فنجان میریزد!- چه تلخ- تو چهارشنبه ، ۲۷ دی ۱۳۸۵
:: c'est la vie,n'est pas le paradis...[+] حق کلاغی در ذهنام: پارهسنگی در دستام: از خودم میترسم!* * ایرج کریمی شنبه ، ۲۹ مهر ۱۳۸۵
:: دیوار[+] حق کاش میدانستی: به بنبست هم که رسیدیم؛ میشد با پلهی دستها و شانههامان؛ دشت را تجربه کنیم! پنجشنبه ، ۲۰ مهر ۱۳۸۵
:: روزمرهگی![+] حق بغض که میکنم؛ اگر در گلوی تو بشکند، گریستهام! شاد که میشوم؛ اگر بر لبهای تو بنشیند، خندیدهام! راه يکشنبه ، ۲ مهر ۱۳۸۵
:: Going Under[+] حق - دیگر میخواهم آدم شوم! [ قرن] - حالا آدم شدهام! [ قرن] - پس هی سیب خواهم خورد: آدينه ، ۱۷ شهريور ۱۳۸۵
:: و سیگار و سیگار و سیگار![+] حق - خواندمات!- تو را در چشمهایام ریختم؛ چشمهایام را بستم! نشستهام کنار رود سِن! در کافههای همیشه بیدار؛ سالها دوشنبه ، ۱۶ مرداد ۱۳۸۵
:: دروغ بود![+] حق قصهی کهنه دروغ بود من و ما بچهگی کردیم؛ که به جای قصه خوندن؛ قصه رو زندهگی کردیم... در دوشنبه ، ۹ مرداد ۱۳۸۵
:: نقاش خیابان سوم[+] حق - آسمان همهجا- حتا نمیدانمکجا هم- همین رنگ است: بیرنگ ِ بیرنگ! - اوهوم![سکوت] - خوب… - خوب؟[سکوت] - يکشنبه ، ۱ مرداد ۱۳۸۵
:: خورشید[+] حق هر سپیده از بستر من ده خورشید سر میزند! در اتاق من: آنجا که هستیام با بود ِ تو سه شنبه ، ۲۷ تير ۱۳۸۵
:: Café Kopé[+] حق - دو تا فرانسه لطفا! فرانسه را دوست دارم؛ آن هم وقتی که نفس تو سردش کرده باشد! داغیاش يکشنبه ، ۲۵ تير ۱۳۸۵
:: کهربا[+] حق چشات ُ که بدوزی تو چشام؛ دیگه چه کارم با ساقی وُ پیالهکش! - شراباش کهنهاس اون دوتا کهربا!- چهارشنبه ، ۳۱ خرداد ۱۳۸۵
:: رويابينها![+] حق من مستام وُ تو زیبا؛ امشب! فردا؛ - که بیدار میشویم-؛ هوشیارم من وُ تو باز هم زیبا! آری! شنبه ، ۹ ارديبهشت ۱۳۸۵
:: نا- زَن![+] حق زیباست نبودنات! آنقدر نباش تا از یادم بروند موجان ِ حاشیهی دنیا! - من سیاه بودم؛ سایه بودم؛ تو آدينه ، ۸ ارديبهشت ۱۳۸۵
:: Les Négres[+] Loin du froid de décembre Hélène Ségara Des images me reviennentComme des souvenirs tendresD'une ancienne ritournelleAutrefois en décembre Je me سه شنبه ، ۵ ارديبهشت ۱۳۸۵
:: همآیی[+] حق اینبار بغض تو در گلوی من شکست! هقهقام راه نگاهات را بست! اشک در چشمانامان نشست! دستهامان باز عهدی سه شنبه ، ۱۵ فروردين ۱۳۸۵
:: Godot Café[+] حق چشم از چشمهایاش برنمیدارم!- بکت- هر دو انتظارش را نبضایم!- گودو- تلختر از تلخ تا اعماقام!- فرانسه- !- دوشنبه ، ۲۲ اسفند ۱۳۸۴
:: نقره![+] حق روی ماهات یا نقرهی دستانات را بگذارم ببوسم! - میدانی؟- بوسه که آغاز شود؛ عشق میرود به راه جاودانهگی! چهارشنبه ، ۷ دی ۱۳۸۴
:: مصلوب[+] حق امشب تب کردهام لابد: انگار سرم کوره و هی در آن هیزم نریز! آن دوردستها آتشی اما نه دودناک؛ پنجشنبه ، ۳ آذر ۱۳۸۴
:: دختری از تبار بوسه![+] حق به یکباره چه شد؟ کجا رفتند آن خواهشها! آن نوازشها! دستهای مهربان همیشهگرمات کجای این دربهدریهای شبانه گم شد؟ يکشنبه ، ۲۲ آبان ۱۳۸۴
:: سياها؛ نسخهی پنجاُم![+] حق وقتی شما را دیدم؛ با کفشهای پاشنهبلند در باران قدم میزدید! پیراهنی از ابریشم سیاه به تن داشتید که شنبه ، ۷ آبان ۱۳۸۴
:: ناکوک![+] ساعتام را هم با تیکتاک قلب تو کوک کردهام! پنجشنبه ، ۲۱ مهر ۱۳۸۴
:: سقوط![+] حق دیشب تا سحر خواب مرگ میدیدم: صبح تنام با لحد همآغوشی میکرد! * خواب مرگ نمیدیدم: گردنام با دار آدينه ، ۲۵ شهريور ۱۳۸۴
:: آدم[+] حق من: شاه ِ شاهان: یکتای تک ِ وجود: حضرت آدم! اینک؛ آنور ِ قرنها خدایی؛ انسانیت خویش را خوشتر يکشنبه ، ۳۰ مرداد ۱۳۸۴
:: هذیانگوییهای یک ذهن مشوش![+] حق چرتنامهی این دیوانه را که میخواهد گوش بدارد؟ کداماتان تاب میآورید؟ * اجاق مهربانیی مادر ِ مادر[...] اِتان هم سه شنبه ، ۱۱ مرداد ۱۳۸۴
:: بوی کافور[+] حق دیشب تا سحر خواب مرگ دیدم! * صبح دهانام بوی کافور میداد! چهارشنبه ، ۴ خرداد ۱۳۸۴
:: حکم[+] حق حکم از ناکجاآباد آمد که: - پاس روشنایی و دوریی شب را چارهای کنید: خورشید قراضهای بر بوم آسمان دوشنبه ، ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۴
:: فرشتهگان حقیر[+] حق روزها روزهای همپرسهگی تا بیسوی خانهی شما؛ شبها شبهای همرقصی در هرم پاکترین خواهشهای تن! قدمهایامان از ترانه و شنبه ، ۳ ارديبهشت ۱۳۸۴
:: بیدادنامهی تهران![+] حق تهران: این ابرشهر دود و دیوار و دلهُره! این شهر سراسر آهن و آجر و آواره! این سیمانشهر سرب چهارشنبه ، ۱۰ فروردين ۱۳۸۴
:: بازیی چهار[+] حق این شبها بازیی ما چنین شده است: نگاه بیدل من به پنجرهی رویا! در انتظار تو: آه! نمبار باران يکشنبه ، ۲۳ اسفند ۱۳۸۳
:: افسانههای سنگی[+] حق اینبار جور دیگهای بود: اون نگاه بود! اون چشما بودن! لبخند رو لباش میرقصید هنوز! حتا گیسوی از شبسیاهترشام يکشنبه ، ۱۶ اسفند ۱۳۸۳
:: هپروت[+] حق قسم به مولای مردا که اینروزا بد زخمیی مراماتام! به جون عزیزت توک مردونهگی شیکسه! چپ ُ راستامون پُره دوشنبه ، ۳ اسفند ۱۳۸۳
:: اسم اعظم[+] حق :: برای پنجهی درست افسانهی تنبور؛ خنیاگری که از آتش برآمد و در آتش فرو شد: خلیل عالینژاد:: صدا؛ سه شنبه ، ۲۹ دی ۱۳۸۳
:: برهنهگی/ یک[+] حق تنْبرهنهگیات از بندْ رستن بشر است! - حریر نازک خانهگی از تن به در کن ای زیبای آخرین!- سینههایات چهارشنبه ، ۱۶ دی ۱۳۸۳
:: سیب سرخ مادرم: حوا![+] حق کدام میوهی ممنوعهچیده- به دست حوا را- باید در این زمین به نیش دندان برکشید: تا پلی باشد از چهارشنبه ، ۱۸ آذر ۱۳۸۳
:: شبانه[+] حق شک کن به هرکسات: در روزگاری که سیم ساز مادر را برای اعدام فرزند کوک میکنند! * شک کن: پنجشنبه ، ۲۱ آبان ۱۳۸۳
:: تومار عشق[+] حق امشب ماه به من میگوید: عاشق شدهای! هه! عاشق؟ - کمی لکههای صورتاش درهماند! شاید تب دارد و هذیان سه شنبه ، ۱۴ مهر ۱۳۸۳
:: دلگریههای سفر[+] حق خداحافظ! خداحافظ! گل اردیبهشت من! قسمات میدم: پشت سر من؛ من مسافر گریه نکن؛ گریه نکن؛ گریه نکن! بیشتر چهارشنبه ، ۱ مهر ۱۳۸۳
:: امعصر آغاز سفر است![+] حق پیراهنام رنگ خونمرزی میان اینجا و جنون:شط سرخ کجستونستاره از طاق کمان برون ***چنگک وارونه به جای ماه تو چهارشنبه ، ۲۵ شهريور ۱۳۸۳
:: بازی/ سه[+] حق آخر بازی: صداها گم! نقشْ درهم ُ قالی بر دار! لبخندْ وامانده بر دیوار! دستْ در فراموشی! خاموشیی همآغوشی! چهارشنبه ، ۱۱ شهريور ۱۳۸۳
:: یک عاشقانهی آرام[+] خبر دادهاند: غزالان اين نواحی از شرمْ شادیی دشت را برکشيدهاند تا کُنج گم درّه! به خاطر دشت هم که آدينه ، ۳۰ مرداد ۱۳۸۳
:: بازی/ دو[+] حق من از دایرهی بازی اخراج شدم: در سرزمینی که عشق را به هزار و یک قانون آلودند! - گیرم آدينه ، ۲ مرداد ۱۳۸۳
:: بازی/ یک[+] حق با هم بازی میکردیم! خسته شدیم! من اومدم پایین؛ آدم شدم! اون رفت بالا؛ خدا شد! ... و این سه شنبه ، ۱۹ خرداد ۱۳۸۳
:: آینه[+] حق دیشب خواب دیدم عاشق شدهام! سحر که از خواب پریدم خودم را ندیدم! * نیست شدهام! هیچ شدهام! پوچ! سه شنبه ، ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۳
:: بیست و نه آوردبهشتگان![+] حق... و امشب زاده میشوم! باید! *** دیشب خواب دیدم ترک برداشتهام! *** اینشبها خوابهایام بوی سکوت گرفتهاند! لالاند! زبان دوشنبه ، ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۳
:: نامهی دوم[+] حق عزیز همْپا و همْبغض! این دوماین نامهایست که به رسم عاشقان بزرگ این روزگار، آنانکه تعدادشان از تعداد چهارشنبه ، ۲ ارديبهشت ۱۳۸۳
:: بخوان به نام عشق![+] حق بخوانبخوان به نام ِ اهوراییی ِ عشقکه این ترانه، دیگرْغزلیست از آنْکسان که دیدار ِ یار و باور ِ شنبه ، ۱ فروردين ۱۳۸۳
:: سرمهی چشمهای تو![+] حق تنها برای او که نمیخواست روز نو؛ نوروز را با تلخی آغاز کنم! *[ در ادامهی همین شعر؛ این پنجشنبه ، ۹ بهمن ۱۳۸۲
:: رسولان خوش باور[+] حق عشق؛ راستی؛ پاکی؛ درستی؛ حقیقت؛ واقعیت؛ همین حقْ که فرای هر باور و کاغذپارهم مینویسم؛ همین هوْ که مدام |