|
دوشنبه ، ۲۲ فروردين ۱۳۸۴
:: حقارت[+] حق سلام عزیز دیروز! برایات متاسفام! ببخش! ببخش که دوریات حتا قطرهاشکی هم برایام نداشت؛ بغض که هیچ! چه حقیر شنبه ، ۸ اسفند ۱۳۸۳
:: شاپریی تبار بوسه[+] حق - یه جایی کج ُ پیچ ُ گم: میون زمین ُ آسمون-: اونجایی که خلوتگاه اجنه و اشباحه- دیدم چهارشنبه ، ۱۴ مرداد ۱۳۸۳
:: همپای سفر در خم این پیچ خطر کو؟[+] حق نمیدانم که میدانید یا نه: که چه سخت است شروع! آنهم دوباره! چه سخت است با فرسایش روح و آدينه ، ۹ مرداد ۱۳۸۳
:: من احمد شاملو هستم؛ لقبام بامداد است![+] حق اولا جوان از نصیحت خوشاش نمیآید و وصیت را بیشتر میپسندد، دوما چراغی را که به خانه رواست، به يکشنبه ، ۲۱ تير ۱۳۸۳
:: پایاننامه![+] حق نه که نخوام بنویسم؛ نه! ته کشیده! به جون عزیزی که این روزا بدجوری دل وصلهخوردهام رو شکسته؛ میخوام، چهارشنبه ، ۱۹ فروردين ۱۳۸۳
:: نوزده فروردین سی![+] حق نوزده ِ فروردین ِ سی، پاریس چشاشُ بسته بود!صدای ِ جیغ ِ بوف ِ کور، تو حنجرهش شکسته بود!کوچهی پنجشنبه ، ۱۳ فروردين ۱۳۸۳
:: سیزده به در![+] حق ماهیسیاه کوچولوی صمد پس پشت قرنها جستُجو؛ سر از تنگ نابلور و شکستهی یه سفرهی هفتسین پاره و مچاله شنبه ، ۲۳ اسفند ۱۳۸۲
:: این شبها[+] دیگر حتا نیمْستارهیی وصلهی آسمان رنگُروْ رفتهی زندهگیام نیست! *** اینشبها به زادهشدنام شک بردهام! آنسان که پرستندهیی؛ ناگاه شک سه شنبه ، ۱۲ اسفند ۱۳۸۲
:: خاک سرخ[+] حق قبل از اینکه بتونه دست آخر رو که به رسم وقت واپسین بدرود واسه هم تکون میدن؛ تکون سه شنبه ، ۵ اسفند ۱۳۸۲
:: غریبه[+] حق دختر هنوز دوستاش دارد؛ اما دلاش پُر است و گریه میخواهد! پسر هنوز دوستاش دارد؛ اما در عمق خیالاش؛ دوشنبه ، ۱۳ بهمن ۱۳۸۲
:: زبان نیک پارسی[+] حق اندکی دربارهی شیوهی نگارشی؛ آرایشی و زباننگاریی نوشتههای این حقیر در گذشته و آیندهی این مقال و دیگرها؛ |