صفحه‌ی اصلی
بايگانی
پست الكترونيك
بایگانی‌ی موضوعی
:: سینما
:: ادبیات
:: بدون شرح
:: شعر
:: تیاتر
:: چشمان وحشی
بایگانی‌ی ماهيانه
:: November 2007
:: October 2007
:: August 2007
:: July 2007
:: March 2007
:: February 2007
:: January 2007
:: December 2006
:: November 2006
:: October 2006
:: September 2006
:: August 2006
:: July 2006
:: June 2006
:: May 2006
:: April 2006
:: March 2006
:: December 2005
:: November 2005
:: October 2005
:: September 2005
:: August 2005
:: July 2005
:: June 2005
:: May 2005
:: April 2005
:: March 2005
:: February 2005
:: January 2005
:: December 2004
:: November 2004
:: October 2004
:: September 2004
:: August 2004
:: July 2004
:: June 2004
:: May 2004
:: April 2004
:: March 2004
:: February 2004
:: January 2004
پيوندها
تبليغات
پشتيبانی و خدمات
:: آمار بازدیدکننده‌گان
:: نسخه‌ی RSS 0.91
:: با كمك MovableType
:: اجرا: ادبكده، بانك ادبيات پارسی



© Phoenix Design Group - SiaPac

يکشنبه ، ۲۲ بهمن ۱۳۸۵
:: از دوکوهه تا اخراجی‌ها

حق

- به بهانه‌ی اکران فیلم " اخراجی‌ها" در بیست‌وپنجمین جشن‌واره‌ی بین‌المللی فیلم فجر

به این فکر می‌کنم که چه کسی جز مسعود ده‌نمکی می‌توانست اخراجی‌ها را بسازد. جسارت که چه عرض کنم؛ شورش را درآورده است! مضحکه‌ی جنگ! دم‌دستی‌ترین شوخی‌ها و جلف‌ترین متلک‌ها از زبان‌ آدم‌های بی‌هویتی که از یک فرهنگ ناقص برآمده‌اند و حالا به پست هم و آقای ده‌نمکی خورده‌اند و ملت را سر کار گذاشته‌اند! سر کار که نه؛ کلاه بر سرشان گذاشته‌اند!
لشگری از بازی‌گران آشنا با همان تیپ‌های آشنای‌اشان! امین حیایی و محمدرضا شریفی‌نیا که انگار از کما و دنیا کولاژ شده‌اند بر اخراجی‌ها! آدم‌های جنگ هم همان‌هایی که بودند! قاسم زارع با داد و بی‌دادهای فرماندهی‌اش؛ سیدجواد هاشمی مهربان هم با خنده‌های یخ‌اش!!!
سیدابراهیم نبوی از ینگه‌دنیا یادداشتی نوشته بر اخراجی‌های ندیده و حالا ده‌نمکی در پوست خودش نمی‌گنجد1!- اگر آقای ده‌نمکی، نبوی و طنازی‌اش را فراموش کرده؛ ما که خوب یادمان هست!-
آقای ده‌نمکی! مردم سینمارو و سینمانروی ما که ثابت کرده‌اند علاقه‌ی خود را به شارلاتان‌ها و شور ِ عشق‌ها2؛ پس دیگر این همه داد و قال برای چیست که فلان سینما چنان بود و بهمان سینما چنین3! بله! حرف شما متین! فیلم‌اتان نود درصدی شده است4 و ما که در سینما فرهنگ دیدیم به سانس سوم فوق‌العاده رسیدیم؛ چیزی دم‌دمای خروس‌خوان! اما کاش دمی هم از واقعیت می‌زدید! مردمی که ما هم از ایشان‌ایم را همه خوب می‌شناسیم! ملتی که سالی سگ‌کشی استاد را برگزیده می‌کنند5؛ امسال می‌آیند اخراجی می‌شوند؛ ایرادی که ندارد، ذائقه‌ی ملت حتما تغییر کرده! اما دیگر این همه باد به غبغب انداختن ندارد که! نگاه کنید به آمار فروش فیلم‌های این دو سال اخیر! به نام فیلم‌ها؛ نام کارگردان‌ها؛ نام‌های بازی‌گران! ما هنوز مانده تا حرفه‌ای شویم! ما هنوز مانده تا کیارستمی‌ها و بیضایی‌ها و قبادی‌ها را از دست ندهیم! هنوز زود است تا سر در سینماهای‌امان را از عکس‌های آن‌چنانی ستاره‌های یک‌شبه پاک کنیم! هنوز راه باید رفت تا یک سینمای حرفه‌ای؛ تا یک اتفاق آبرومندانه!
پرت افتادیم! بازگردیم به اخراجی‌های ده‌نمکی! ایشان جنگ را زیر سوال برده‌اند! مقدسات را کوچک‌ کرده‌اند! به سخره کشیده‌اند! پیش از این دیده بودیم شوخی با تابویی هم‌چون جنگ را- لیلی با من است- اما این‌گونه‌اش را دیگر نه! شوخی نیست این؛ به قهقرا رفتن است! به هر قیمت تماشاگر را خنداندن که رسم حرفه‌ای‌گری نیست! شما که این همه مشاور در فیلم‌نامه‌ی‌اتان داشتید- از یوسف‌علی میرشکاک- شاعر سابق- گرفته تا پیمان قاسم‌خانی- پس این همه مشکل قصه و داستان‌گویی و شخصیت‌پردازی از کجاست؟ قهرمان فیلم شما که از قضا آدم بدی‌ هم هست؛ بعد از آن همه بگیر و ببند به یک‌باره رگ غیرت‌اش- غیرت!؟!- ورمی‌آید و پیش‌مرگ باقی می‌شود! نیت آن‌ها برای به جبهه آمدن که خیر نبود هیچ؛ باعث شر هم شد؛ این به کنار! اما این تحول یک‌باره‌ی شخصیت دیگر چه صیغه‌ای‌است! اوج و فرود و نقاط عطف و گره‌افکنی و گشایی که دیگر پیش‌کش! چرا این همه دست به دامان متلک‌های جلف باید شد؟ مجموعه‌ای لطیفه‌ی تاریخ‌مصرف‌گذشته- هم‌چون با سر به خلا رفتن و کمک‌های جنسی در جبهه و شربت شهادت نوشیدن- در دهان آدم‌های فیلم چپانده شده تا به زور ما را بخنداند! آقای ده‌نمکی خلاقیت هم به خرج داده‌اند! کلی خرج کرده‌اند و بمب ترکانده‌اند! موسیقی ساخته‌اند و هم‌آوای زن برای‌ خواندن آورده‌اند! صحنه‌های احساسی و تانک و بیمارستان صحرایی و مجروحین و شهدا در فیلم‌اشان دارند! رزمنده‌گان در حال جان کندن و زیر تانک رفتن و ترکش خوردن تصویر شده‌اند... اما ملت به همه‌ی این‌ها هم می‌خندند!- عجب راه‌گم‌کرده‌گانی هستیم ما!-
می‌گویید جنگ لمپن هم داشته؟ خوب معلوم است که داشته! جنگ صافی که نداشته که فقط از ما بهتران رزمنده‌ی جبهه‌ها شوند؛ جنگ آبروی ما بود و آن روز همه در برابر متجاوز ایستادیم! دیگر چاله‌میدان و شوش و مولوی و ونک به بالا ندارد که جنگ! اما این‌که شما بیایید لمپنیسم را قهرمان فیلم خود بکنید و به خود اجازه بدهید برای لحظه‌ای قهقه هر چیزی را لگدمال کنید و همه چیز را زیر سوال ببرید؛ دیگر شوخی‌بردار نیست! ما صدای‌امان درمی‌آید! ما هم فریاد خواهیم کشید!
مثلا تکه‌پرانی‌‌های اکبر عبدی یا امین حیایی یا ارژنگ امیرفضلی را در هر مدیومی که بیاورید ملت را به قهقه می‌کشاند! حیف که سر سوزنی به بازی بازی‌گران‌اتان در فیلم- نسبت‌ به نقش‌های قبلی‌اشان- افزوده نشده؛ همان بازی‌های تکراری... و جالب آن‌که این بازی‌ها خیلی بیش از آن‌ بداهه بود که در گفت‌وگوی‌اتان اشاره کرده‌اید!6 همه خود تکراری‌اشان را بازی کرده‌اند!
فیلم شما ملت را می‌خنداند؛ درست؛ اما خنده به چه قیمت! شوخی با لهجه‌ی هم‌زبانان خودتان؛ شوخی با واژه‌هایی که دوپهلو گفته می‌شوند- اصلا بگذارید اشاره‌ی مستقیم بکنم: یک گُردان از کارخرابی کسی و شایعه‌پراکنی او ماسک ضدشیمیایی می‌زنند!- ملت می‌خندند!- حرف از شهامت و شجاعت به میان می‌آید؛ کسی اشاره به عضوی از تن‌اش می‌کند که دو تای‌اش را دارد!- ملت می‌خندند!- حرف از عمل و مرد عمل به میان می‌آید؛ معتاد می‌گوید من مرد عمل بودم؛ اما دیگر پاک پاک‌ام!- ملت می‌خندند!- ملت فقط می‌خندند!7
خودتان در گفت‌وگویی که چندین سال پیش با هفته‌نامه‌ی تماشاگران کردید، گفتید: که این مردم قِر توی کمرشان گیر کرده است!- ممنون که ما را رقصاندید!- و حالا هم حتما به این نتیجه رسیده‌اید که ملت بغض گلوی‌اشان را گرفته و باید بخندانیدشان! پس لابد باید یار دبستانی ما را ریش‌خند کنید و بخندانید! باز هم ممنون؛ اما کاش کسی به شما می‌گفت این‌هایی که شما به سخره‌اش گرفته‌اید؛ برای ما مقدس است؛ و ما می‌ایستیم و کوتاه نمی‌آییم اگر بخواهید دست‌امان بندازید و به ریش‌امان بخندید!
شما نه آن وقت که سردم‌دار حزب‌الله بودید و اتفاق‌هایی را دامن می‌زدید؛ مردم را درست می‌شناختید؛ نه حالا که به قول روزنامه‌ی آینده‌ی نو چماق را زمین گذاشته‌اید و قلم به دست گرفته‌اید!8 این مردم که زجر انقلاب و جنگ و این سال‌ها را کشیده‌اند، پیچیده‌اند؛ اما شما بی‌زحمت به خودتان آنان را سرراست گرفته‌اید و هی به کوی ِ علی‌چپ می‌زنید! مرد سیاست؛ مرد فکر است و راه و چاه را خوب می‌شناسد! می‌داند کی وقت عمل است و کی وقت سکوت! کی باید باج داد و کی باید گرفت! اما خودتان خوب گفتید که خیلی‌ها می‌پسندند شما در سینما باشید تا در سیاست!10 بله! بمانید در سینما و باز حرمت بشکنید و بخندانید به هر قیمت؛ ما ترسی هم از مخمل‌باف شدن شما نداریم؛ که یک‌بار خود اصل‌اش را تجربه‌ کرده‌ایم! ترس ما از چیز دیگری‌ست- دیگر بس است.-! اما در سینما بودن‌اتان بهتر از در سیاست بودن‌اتان است! یادتان که می‌آید؟ ماه اول تابستان بود!

پاورقی:
یک/ اشاره‌ به یادداشت سیدابراهیم نبوی در سایت روز آن‌لاین درباره‌ی فیلم اخراجی‌ها
دو/ شارلاتان- آرش معیریان- و شور عشق- نادر مقدس- فیلم‌های نه‌چندان ارزش‌مند اما پرفروش این سال‌ها
سه/ اشاره‌ی مسعود ده‌نمکی در وب‌لاگ شخصی‌اش به سر و دست‌ شکستن مردم در سینماهای مختلف برای تماشای اخراجی‌ها
چهار/ اشاره به آمار نزدیک به نود درصدی فیلم منتخب تماشاگران تا روزهای میانی جشن‌واره‌؛ که جای خودش را در روزهای آخر به سنتوری داریوش مهرجویی داد
پنج/ اشاره به فیلم سگ‌کشی اثر استاد بهرام بیضایی فیلم برگزیده‌ی تماشاگران در آن دوره‌ی جشن‌واره‌ی فیلم فجر
شش/ اشاره‌ به گفت‌وگوی ده‌نمکی با روزنامه‌ی آینده‌ی نو
هفت/ پاره‌هایی از اخراجی‌ها
هشت/ اشاره‌ به پیش‌گفتار نویسنده‌ی روزنامه‌ی آینده‌ی نو در گفت‌وگو با مسعود ده‌نمکی
نه/ مسعود ده‌نمکی به شهادت برنوشت فیلم‌اش؛ کارشناس علوم سیاسی به سال آخر جنگ است
ده/ اشاره به گفت‌وگو با روزنامه‌ی آینده‌ی نو

امیرحسین بهبهانی‌نیا | 23:58 | نظرات: 19
چهارشنبه ، ۱۸ بهمن ۱۳۸۵
:: نارنج...

نارنج
* عکس از گلاره صوفی

امیرحسین بهبهانی‌نیا | 02:21 | نظرات: 6