صفحه‌ی اصلی
بايگانی
پست الكترونيك
بایگانی‌ی موضوعی
:: سینما
:: ادبیات
:: بدون شرح
:: شعر
:: تیاتر
:: چشمان وحشی
بایگانی‌ی ماهيانه
:: November 2007
:: October 2007
:: August 2007
:: July 2007
:: March 2007
:: February 2007
:: January 2007
:: December 2006
:: November 2006
:: October 2006
:: September 2006
:: August 2006
:: July 2006
:: June 2006
:: May 2006
:: April 2006
:: March 2006
:: December 2005
:: November 2005
:: October 2005
:: September 2005
:: August 2005
:: July 2005
:: June 2005
:: May 2005
:: April 2005
:: March 2005
:: February 2005
:: January 2005
:: December 2004
:: November 2004
:: October 2004
:: September 2004
:: August 2004
:: July 2004
:: June 2004
:: May 2004
:: April 2004
:: March 2004
:: February 2004
:: January 2004
پيوندها
تبليغات
پشتيبانی و خدمات
:: آمار بازدیدکننده‌گان
:: نسخه‌ی RSS 0.91
:: با كمك MovableType
:: اجرا: ادبكده، بانك ادبيات پارسی



© Phoenix Design Group - SiaPac

شنبه ، ۲۹ مهر ۱۳۸۵
:: دیوار

حق

کاش می‌دانستی:
به بن‌بست هم که رسیدیم؛
می‌شد با پله‌ی دست‌ها و شانه‌هامان؛
دشت را تجربه کنیم!

امیرحسین بهبهانی‌نیا | 21:52 | نظرات: 10
پنجشنبه ، ۲۰ مهر ۱۳۸۵
:: روزمره‌گی!

حق

بغض که می‌کنم؛ اگر در گلوی تو بشکند، گریسته‌ام!
شاد که می‌شوم؛ اگر بر لب‌های تو بنشیند، خندیده‌ام!
راه که می‌روم؛ اگر پاهای تو هم‌قدم باشد، رفته‌ام!
حرف که می‌زنم؛ اگر صدای تو کلام باشد، گفته‌ام!
نگاه که می‌کنم؛ اگر چشم‌های تو سو باشد، دیده‌ام!
خشم که می‌کنم؛ اگر مشت‌های تو گره باشد، کوفته‌ام!
دوست که می‌دارم؛ اگر مِهر تو باشد، بُرده‌ام!
حسرت که می‌خورم؛ اگر گونه‌های تو باشد، بوسیده‌ام!
شعر که می‌گویم؛ اگر دستان تو باشد، گفته‌ام!
خواب که می‌بینم؛ اگر خواب تو باشد، خفته‌ام!

زنده‌گی می‌کنم...
اگر تو باشی، زنده‌ام!
زنده‌ام!
زنده‌ام!

امیرحسین بهبهانی‌نیا | 14:09 | نظرات: 14