صفحه‌ی اصلی
بايگانی
پست الكترونيك
بایگانی‌ی موضوعی
:: سینما
:: ادبیات
:: بدون شرح
:: شعر
:: تیاتر
:: چشمان وحشی
بایگانی‌ی ماهيانه
:: November 2007
:: October 2007
:: August 2007
:: July 2007
:: March 2007
:: February 2007
:: January 2007
:: December 2006
:: November 2006
:: October 2006
:: September 2006
:: August 2006
:: July 2006
:: June 2006
:: May 2006
:: April 2006
:: March 2006
:: December 2005
:: November 2005
:: October 2005
:: September 2005
:: August 2005
:: July 2005
:: June 2005
:: May 2005
:: April 2005
:: March 2005
:: February 2005
:: January 2005
:: December 2004
:: November 2004
:: October 2004
:: September 2004
:: August 2004
:: July 2004
:: June 2004
:: May 2004
:: April 2004
:: March 2004
:: February 2004
:: January 2004
پيوندها
تبليغات
پشتيبانی و خدمات
:: آمار بازدیدکننده‌گان
:: نسخه‌ی RSS 0.91
:: با كمك MovableType
:: اجرا: ادبكده، بانك ادبيات پارسی



© Phoenix Design Group - SiaPac

يکشنبه ، ۲ مهر ۱۳۸۵
:: Going Under

حق

- دیگر می‌خواهم آدم شوم!

[ قرن]

- حالا آدم شده‌ام!

[ قرن]

- پس هی سیب خواهم خورد:
تا محتمل شود هبوط ‌ام- یک‌بار هم که شده- بر آغوش تو!
- در چشم‌های‌ات!-

پس‌نوشت:
یک/ آرام‌تر قدم بردار: دو قرن فاصله دارم با تو!
دو/ چشمان‌ات را نبند هرگز و برهنه باش همیشه: سینه‌های‌ات دو سیب سرخ‌اند!

* برای Evanescence و ترانه‌ی Going Under اَش

امیرحسین بهبهانی‌نیا | 23:11 | نظرات: 21
آدينه ، ۱۷ شهريور ۱۳۸۵
:: و سیگار و سیگار و سیگار!

حق

- خواندم‌ات!-

تو را در چشم‌های‌ام ریختم؛
چشم‌های‌ام را بستم!

نشسته‌ام کنار رود سِن!
در کافه‌های همیشه بیدار؛
سال‌ها بعد از تو!
سگ‌های تابستان پارس می‌کنند!
- وطن چه دور است!-

دست‌های‌ات چرا گم شده‌اند پس؟

و سیگار و سیگار و سیگار!
- مارلبروی قرمز:
طعم بی‌وقفه‌ی زند‌ه‌گی!-
و سیگار و سیگار و سیگار!

خنده‌های‌ات را در خیال‌ام مکرر می‌خندم؛
قهقه امان‌ام را بریده است!

- پیدا شو دیگر!-

حالا چه عریانی نابی پشت انگشتان‌ام هستی!
- و تو هی برهنه‌گی را به رخ‌ام نکش؛
بس کن!-
بگذار تن‌ات را بر تن‌ام مصلوب کنم؛
تا دیگر این‌قدر زنان پاریسی تو را ایستاده شهادت ندهند!

نام‌های‌امان بر شناس‌نامه‌هامان هی مُهر ِ باطل‌شد می‌خورند؛
و برگه‌های فوت هی پُر و خالی می‌شوند از ما!
جنازه‌ها هم جا باز کرده‌اند در پرلاشز برای ما دو
که چشم‌های‌امان به هم گره خورده‌اند؛
و دست‌های‌امان آن‌قدر دورند که هی پرت می‌شویم از هم!

کوچه‌های پاریس شب هم که باشد شب ندارند که؛
این‌جا شب‌ها روشن‌اند!
- از چشم‌های تو هم روشن‌تر حتا!-

پس این‌جا؛
پشت این دیوار؛
به انتظارت رود می‌شوم و در تو هی جاری:
پشت همان دیوار در آخرین کوچه‌ی بن‌بست شهر!
- یادت که هست؟-
ته ِ بن‌بست‌های این‌جا ‌همیشه دری‌ست- ترسو و بی‌بخار-؛
که باز می‌شود به آن سوی جهان:
درست همان‌جایی که تو ایستاده‌ای!

- همان‌جا بمان!-

* برای صبا نسیم و شعرش؛ که به دادم رسید در این برهوت بی‌حرفی!

امیرحسین بهبهانی‌نیا | 02:03 | نظرات: 27