يکشنبه ، ۲ مهر ۱۳۸۵
:: Going Under
حق
- دیگر میخواهم آدم شوم!
[ قرن]
- حالا آدم شدهام!
[ قرن]
- پس هی سیب خواهم خورد:
تا محتمل شود هبوط ام- یکبار هم که شده- بر آغوش تو!
- در چشمهایات!-
پسنوشت:
یک/ آرامتر قدم بردار: دو قرن فاصله دارم با تو!
دو/ چشمانات را نبند هرگز و برهنه باش همیشه: سینههایات دو سیب سرخاند!
* برای Evanescence و ترانهی Going Under اَش
آدينه ، ۱۷ شهريور ۱۳۸۵
:: و سیگار و سیگار و سیگار!
حق
- خواندمات!-
تو را در چشمهایام ریختم؛
چشمهایام را بستم!
نشستهام کنار رود سِن!
در کافههای همیشه بیدار؛
سالها بعد از تو!
سگهای تابستان پارس میکنند!
- وطن چه دور است!-
دستهایات چرا گم شدهاند پس؟
و سیگار و سیگار و سیگار!
- مارلبروی قرمز:
طعم بیوقفهی زندهگی!-
و سیگار و سیگار و سیگار!
خندههایات را در خیالام مکرر میخندم؛
قهقه امانام را بریده است!
- پیدا شو دیگر!-
حالا چه عریانی نابی پشت انگشتانام هستی!
- و تو هی برهنهگی را به رخام نکش؛
بس کن!-
بگذار تنات را بر تنام مصلوب کنم؛
تا دیگر اینقدر زنان پاریسی تو را ایستاده شهادت ندهند!
نامهایامان بر شناسنامههامان هی مُهر ِ باطلشد میخورند؛
و برگههای فوت هی پُر و خالی میشوند از ما!
جنازهها هم جا باز کردهاند در پرلاشز برای ما دو
که چشمهایامان به هم گره خوردهاند؛
و دستهایامان آنقدر دورند که هی پرت میشویم از هم!
کوچههای پاریس شب هم که باشد شب ندارند که؛
اینجا شبها روشناند!
- از چشمهای تو هم روشنتر حتا!-
پس اینجا؛
پشت این دیوار؛
به انتظارت رود میشوم و در تو هی جاری:
پشت همان دیوار در آخرین کوچهی بنبست شهر!
- یادت که هست؟-
ته ِ بنبستهای اینجا همیشه دریست- ترسو و بیبخار-؛
که باز میشود به آن سوی جهان:
درست همانجایی که تو ایستادهای!
- همانجا بمان!-
* برای صبا نسیم و شعرش؛ که به دادم رسید در این برهوت بیحرفی!
|