شنبه ، ۹ ارديبهشت ۱۳۸۵
:: نا- زَن!
حق
زیباست نبودنات!
آنقدر نباش تا از یادم بروند موجان ِ حاشیهی دنیا!
- من سیاه بودم؛
سایه بودم؛
تو نقره بودی؛
نباش!-
آنقدر برو تا نگاهام فراموش کند رنگ ِ ناهلالک ِ ناماه ِ ناخنهایات را!
- نانقرهی ناخنهایات را!-
آنقدر دور باش تا صدایات پاک شود از تار ِ دلام!
- نزن زخمه نازن!-
وای از بودنات!
ستارهی آسمانام که تو باشی؛
خوش دارم پردهترینمخمل را سقف کنم میاناِمان!
-[ با خویش از بامداد:] آه! به جهنم!
پیراهن ِ پشمین ِ صبر بر زخمهای خاطرهام میپوشم؛
و دیگر هیچگاه به دریوزهگیی ِ عشقهای وازده؛
بر دروازهی کوتاه قلبهای گذشته حلقه نمیزنم!-
آدينه ، ۸ ارديبهشت ۱۳۸۵
:: Les Négres
Loin du froid de décembre Hélène Ségara
Des images me reviennent Comme des souvenirs tendres D'une ancienne ritournelle Autrefois en décembre
Je me souviens il me semble Des jeux qu'on inventait ensemble Je retrouve dans un sourire La flamme des souvenirs
Doucement un écho Comme une braise sous la cendre Un murmure à mi-mots Que mon cœur veut comprendre
Je me souviens il me semble Des jeux qu'on inventait ensemble Je retrouve dans un sourire La flamme des souvenirs
De très loin un écho Comme une braise sous la cendre Un murmure à mi-mots Que mon cœur veut comprendre
Une ancienne ritournelle ...Loin du froid de décembre
سه شنبه ، ۵ ارديبهشت ۱۳۸۵
:: همآیی
حق
اینبار بغض تو در گلوی من شکست!
هقهقام راه نگاهات را بست!
اشک در چشمانامان نشست!
دستهامان باز عهدی دوباره بست!
- من: مست!-
سه شنبه ، ۱۵ فروردين ۱۳۸۵
:: Godot Café
حق
چشم از چشمهایاش برنمیدارم!- بکت-
هر دو انتظارش را نبضایم!- گودو-
تلختر از تلخ تا اعماقام!- فرانسه-
!- تو کجایی پس-
|