|
دوشنبه ، ۲۹ اسفند ۱۳۸۴
:: ت.ی.ا.ت.رحق دیشب خیال کردم تا خود صبح پلکهایام یک بند میبارید! آیینه چشمانام را دو کلاغ سیاه گیسوانام که شب میآید سر ناسازگاری دارند با نگاهام و من با دلهُرهی نبودشان دیشب... به صلیب بود... صداها رفتند! باران شروع کرده بود به سوگواری خانه در گذشته ماند دیشب چه گذشت بر خیالام!!!* عکسینهی نمایش سیاها: نسخهی پنجاُم[ برای دیدن عکسها به روی شمارهی آنها کلیک کنید + ] عکس شمارهی یک/ دو/ سه/ چهار/ پنج/ شش/ هفت/ هشت/ نه/ ده/ يازده/ دوازده/ سيزده/ چهارده/ پانزده/ شانزده/ هفده/ هژده/ نوزده/ بيست/ بيست و يک/ بيست و دو/ بيست و سه/ بيست و چهار/ بيست و پنج/ بيست و شش/ بيست و هفت/ بيست و هشت/ بيست و نه/ سی/ سی و يک/ سی و دو/ سی و سه/ سی و چهار/ سی و پنج/ سی و شش/ سی و هفت/ سی و هشت/ سی و نه/ چهل/ چهل و يک/ چهل و دو/ چهل و سه/ چهل و چهار/ چهل و پنج/ چهل و شش/ چهل و هفت/ چهل و هشت/ چهل و نه/ پنجاه/ پنجاه و يک/ پنجاه و دو/ پنجاه و سه/ پنجاه و چهار این اجرا با یاد سیاهای خانهی خورشید و خانه در گذشتهی ماست سایه پیشکش میشود به حامد محمدطاهری و گروه نرگس سیاه * شعر مرگ تئاتر از دوست عزیزم سباست. تمام! دوشنبه ، ۲۲ اسفند ۱۳۸۴
:: نقره!حق روی ماهات - میدانی؟- بوسه که آغاز شود؛ |