صفحه‌ی اصلی
بايگانی
پست الكترونيك
بایگانی‌ی موضوعی
:: سینما
:: ادبیات
:: بدون شرح
:: شعر
:: تیاتر
:: چشمان وحشی
بایگانی‌ی ماهيانه
:: November 2007
:: October 2007
:: August 2007
:: July 2007
:: March 2007
:: February 2007
:: January 2007
:: December 2006
:: November 2006
:: October 2006
:: September 2006
:: August 2006
:: July 2006
:: June 2006
:: May 2006
:: April 2006
:: March 2006
:: December 2005
:: November 2005
:: October 2005
:: September 2005
:: August 2005
:: July 2005
:: June 2005
:: May 2005
:: April 2005
:: March 2005
:: February 2005
:: January 2005
:: December 2004
:: November 2004
:: October 2004
:: September 2004
:: August 2004
:: July 2004
:: June 2004
:: May 2004
:: April 2004
:: March 2004
:: February 2004
:: January 2004
پيوندها
تبليغات
پشتيبانی و خدمات
:: آمار بازدیدکننده‌گان
:: نسخه‌ی RSS 0.91
:: با كمك MovableType
:: اجرا: ادبكده، بانك ادبيات پارسی



© Phoenix Design Group - SiaPac

چهارشنبه ، ۹ شهريور ۱۳۸۴
:: جماعت من دیگه حوصله ندارم!

حق

فرهاد مهراد


گرم و زنده بر شن‌های تابستان؛
زنده‌گی را بدرود خواهم گفت!

تا قاصد میلیون‌ها لب‌خند گردم؛
تابستان مرا در بر خواهد گرفت و
دریا دل‌اش را خواهد گشود!

زمان در من خواهد مُرد؛
و من بر زمان خواهم خفت!

امیرحسین بهبهانی‌نیا | 10:27 | نظرات: 0
يکشنبه ، ۳۰ مرداد ۱۳۸۴
:: هذیان‌گویی‌های یک ذهن مشوش!

حق

چرت‌نامه‌ی این دیوانه‌ را که می‌خواهد گوش بدارد؟
کدا‌م‌اتان تاب می‌آورید؟
*
اجاق مهربانی‌ی مادر ِ مادر[...] ‌اِتان هم گرم!
بلولید چون روسپیان در هم:
از زن‌های‌اتان هر کدام نجیبه‌ای در خود؛
و از مردهای‌اتان همه کاف‌کشی در ذات دارید:
بمیرید!
*
دیوار خانه‌ی من از هرکدام‌اتان کوتاه‌تر است:
لیچارهای‌اتان را ببافید بر آجرها‌ی‌اش!
*
قسم به شرف نداشته‌اتان:
بار بعد که از سفر مرگ بازگردم؛
کمی هم از خنده‌ی خدا را برای‌اتان می‌آورم!
- زهرخنده‌ی شماها که همه کفر ِ سیاهاست!-
*
بی‌راه نروید:
از چهره‌ی مقدس‌اتان مانده فقط هاله‌ی همین خورشید قراضه‌ای که بر آسمان خاکستری‌اتان پرچ کرده‌اید!
*
به پاس شب‌های فاحشه‌گی؛
شهوانی‌ترین بوسه‌ها را بر لب‌های‌اتان خواهم زد!
*
دهان‌ام را آب کشیدم!
*
تمام!

***
- این روی سکه!
نگاهی انتقادی به نمایش فنز؛ منتشرشده در پندار [ + ]

امیرحسین بهبهانی‌نیا | 13:30 | نظرات: 25
چهارشنبه ، ۲۶ مرداد ۱۳۸۴
:: نرد عشق

حق

چرا تو همیشه دیر می‌آیی؟
چرا دیرتر از هر کال می‌رسی؟
چرا به شام آخر می‌رسی همیشه؟

چرا دستان‌ات دورند از این من؟
چرا چشم‌های‌ وحشی‌ات گم‌اند میان هرزه‌درانی‌ی نگاه‌ها؟

چرا تو نیستی پیام‌آور بازگشت شادی به قلب‌ام؟

چرا نرد عشق را جفت نمی‌آیی؟
چرا شطرنج زنده‌گی را همیشه ماتی؟

چرا دردی تو؟- وای‌وای-
چرا بُغضی تو؟- های‌های-

دی‌روز و ام‌روزم پوچ‌اند؛
چرا تو همیشه فردایی؟

- پس‌نوشت:
عکسینه‌ی سیاها به روز شد. [ + ]

شیراز؛ ارگ کریم‌خان زند شیراز؛ ارگ کریم‌خان زند 

امیرحسین بهبهانی‌نیا | 01:11 | نظرات: 16
سه شنبه ، ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
:: عکسینه‌ی سیاها

حق

احمد شاملو: الف بامداد: 1379-1304 سکوت All That For Great BAMDAD

عکسینه‌ی سیاها با سه عکس منتخب از مراسم سال‌مرگ احمد شاملو افتتاح شد! [ + ]

پس‌نوشت‌ها:
- عکس‌ها مربوط‌اند به پنج‌اُمین سال‌گرد جاودانه‌گی‌ی احمد شاملو؛ بامداد شعر معاصر؛ که به تاریخ دوم امرداد هشتاد و چهار در امام‌زاده طاهر کرج، از مراسم برداشته‌ام!
- تصویر میانی کارت یادبودی‌ست که مسیح‌دخت بامداد؛ آیدای بزرگ به هم‌راه دسته‌گلی بر مزار شاملوی شاعر به او پیش‌کش کرده است:
مدیشکای من/ هم‌چنان/ سکوت/ سرشار از/ ناگفته‌هاست/ آییش تو/ 2 مرداد 84
- آییشکا یا آییش و مدیشکا یا مدیش: پس‌وند‌های یشکا یا یش در زبان ارمنی اگر بعد از اسم کسی بیایند نشانه‌ی عزیزداشتن و محبت ندادهنده به اوی‌اند و مدیشکا ترکیب مد- دو حرف انتهای اسم احمد- و یشکاست و آییشکا هم ترکیب آی- دو حرف ابتدای اسم آیدا- و یشکاست.
- عکسینه‌ی سیاها با عکسی از آرام‌گاه حضرت حافظ به روز شد. [ + ]

Hafiz Shrine

امیرحسین بهبهانی‌نیا | 12:02 | نظرات: 26
سه شنبه ، ۱۱ مرداد ۱۳۸۴
:: بوی کافور

حق

دی‌شب تا سحر خواب مرگ دیدم!
*
صبح دهان‌ام بوی کافور می‌داد!

امیرحسین بهبهانی‌نیا | 23:31 | نظرات: 22