صفحه‌ی اصلی
بايگانی
پست الكترونيك
بایگانی‌ی موضوعی
:: سینما
:: ادبیات
:: بدون شرح
:: شعر
:: تیاتر
:: چشمان وحشی
بایگانی‌ی ماهيانه
:: November 2007
:: October 2007
:: August 2007
:: July 2007
:: March 2007
:: February 2007
:: January 2007
:: December 2006
:: November 2006
:: October 2006
:: September 2006
:: August 2006
:: July 2006
:: June 2006
:: May 2006
:: April 2006
:: March 2006
:: December 2005
:: November 2005
:: October 2005
:: September 2005
:: August 2005
:: July 2005
:: June 2005
:: May 2005
:: April 2005
:: March 2005
:: February 2005
:: January 2005
:: December 2004
:: November 2004
:: October 2004
:: September 2004
:: August 2004
:: July 2004
:: June 2004
:: May 2004
:: April 2004
:: March 2004
:: February 2004
:: January 2004
پيوندها
تبليغات
پشتيبانی و خدمات
:: آمار بازدیدکننده‌گان
:: نسخه‌ی RSS 0.91
:: با كمك MovableType
:: اجرا: ادبكده، بانك ادبيات پارسی



© Phoenix Design Group - SiaPac

سه شنبه ، ۳۱ خرداد ۱۳۸۴
:: چشمان وحشی

حق

چشمان وحشی


... و چشمان وحشی‌ات
هرَّست دل:
آغاز باران!

و چشمان وحشی‌ات
ترس از فنای زنده‌گی بر زمین؛ شوق بقای حضور در نگاه‌ات:
لذت زایش دوباره در وجودت!

و چشمان وحشی‌ات
سُخره‌ی اعقاب آدم و صلح‌های‌اش:
سقوط انسان از تمدن‌های پوچ؛ صعودش به توحش مقدس!

و چشمان وحشی‌ات
آغاز جامه‌بردریدن‌ام در مصاف نبرد با تن‌ات:
سکوت خون‌بار دو دست- در بازی‌های کاشفانه‌ی تن‌برهنه‌گی!-
بغض بارش خون در آوردگاه هم‌تنی!
معنای پیچش‌‌واره‌های تنگ در تنگ دو جان!
شعر جاودانه‌ی سرایش لب‌ها‌ بر لب!
چرخش دست در هزارتوی تن!

و چشمان وحشی‌ات
دشنه‌ای تا دسته در قلب!
طناب داری بر افکار!
آخرین جام شیرین شوکران!

و چشمان وحشی‌ات
آغاز دوباره‌ی باران: ریزش دل: ترجمان دوست‌ات دارم‌ها!

و چشمان وحشی‌ات
دو عسل‌باره‌ی ِ
خون‌ریز ِ
جان‌بَر ِ
دل‌کُش ِ
دارْ وار
بر آسمان ِ غروبْ‌رنگ ِ صورت‌ات!

و چشمان وحشی‌ات...

امیرحسین بهبهانی‌نیا | 23:51 | نظرات: 34
سه شنبه ، ۲۴ خرداد ۱۳۸۴
:: حماقت تا کی؟

حق

بعد از کلی اراجیف‌بافی‌ی یک نیمه‌بازی‌گر قدیمی و یک نیمه‌بازی‌گر جدید که هنوز سوال‌هاشان اطراف " کدام یکی از نقش‌های‌ات را بیش‌تر می‌پسندی" و " کدام بازی‌گر مقابل‌ات خوش‌گل‌تر بود" و " به کی رای می‌دهی" و " راننده‌گی بلدی یا نه" و " مشوق اصلی‌ات کی بود" و بعد از کلی خندیدن‌های مسخره به ریش این و آن و بعد از کلی نان به هم قرض دادن و هندوانه زیر بغل هم چپاندن از شبکه‌ی اول سیمای جمهوری اسلامی(!) صدایی آشنا به گوش‌امان می‌خورد با تصاویری که از دیدارشان مخ‌امان سوت ‌می‌کشد و شاخ بر سرمان سبز می‌شود.
- ترانه‌ی " شبانه"‌ یا همان " یه شب ماه می‌آد" شاملوی بزرگ با صدای اهورایی‌ی فرهاد مهراد!

نکته‌ی اول آن‌که شمایی که اخیرا هی به مناسبت‌های مختلف و برای رسیدن به مقاصد پوچ‌اتان دست به دامن همان‌ بزرگانی می‌شوید که روزی سنگ‌سارشان کردید و حکم تکفیرشان را دادید و هزار بلا سرشان آوردید و به هزار انگ دامن‌اشان را لکه‌دار کردید؛ به چه حقی و با کدام مجوزی ترانه‌های فرهاد را از رسانه‌اتان- رسانه‌ی گل‌گرفته‌‌اتان- پخش می‌کنید؟
مگر مدتی پیش که هی ترانه‌ی " محمد" را برای خودشیرینی پخش می‌کردید پوران گلفام- هم‌سر فرهاد و تنها وارث و محق آثار او- در رسانه‌ای رسمی و از طریق سایت ایسنا که آن هم البته مال خودتان است نگفت که: هیچ حقی بر این آثار و پخش‌اشان ندارید؟
مگر بنده‌ی خدا فریاد نکرد که کدام‌اتان تا فرهاد زنده بود برای‌اش قدمی برداشتید که حال آثار او را از آن خود می‌دانید و بی‌اجازه پخش می‌کنید! مگر نگفت روزی که فرهاد در غربت مرد حتا زیرنویسی هم بر این برنامه‌های صدتایه‌غازتان نزدید که آی جماعت فلانی مُرد!

- فرهاد خودش چه خوش خوانده بود:
جماعت! من دیگه حوصله ندارم؛ به خوب امید و از بد گله ندارم؛ گرچه از دیگرون فاصله ندارم؛ کاری با کار این قافله ندارم!-

مگر فرهاد تا روزی که زنده بود شما را منع نمی‌کرد از پخش آثارش در سیمای‌اتان و صدای‌تان!
- نفهمی تا کی؟-
نکته‌ی دوم؛ کاش به همین دزدی‌های در ملا عام اکتفا می‌کردید.
کمی دقت کنید در تصاویری که این ابلهان بر کلام شاملو و صدای بیدار فرهاد گذاشته‌اند.
زمانی که شاملوی بزرگ این شعر را گفت- دهه‌ی سی در زندان قصر- هیچ‌کدام از آن‌هایی که حالا تصویرشان بر این کلام وصله شده، نبوده‌ و نیست بوده‌اند. شاملوی بی‌چاره آن‌ها را برای کس دیگری گفته و حتا فرهاد هم آن‌ها برای کس دیگر و به امید مهتابی دیگر خوانده است.
حالا شما بگویید سواستفاده از کلام شاملو و صدای فرهاد که بسیاری از ما با آن‌ها خاطراتی داریم و متعصب آن‌ها هستیم؛ و بی‌توجهی به حقوق معنوی‌ی یک اثر- مادی که پیش‌کش- چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟
چون شاملو در جایی از شعر گفته " شهیدان شهر" یا در جایی دیگر از مهتابی که طلوع خواهد کرد نوید داده است؛ شما بی‌خبران باید علایق و اهداف خودتان را بچسبانید بر آن کلام؟ و هر برداشتی که خواستید از آن‌ها بکنید؟
- واقعا که خنده‌دار است-
- حماقت تا کی؟-
این چپاول و دزدی از آن یکی هم سنگین‌تر است. کاش ترانه‌های فرهاد را بر تنها صفحه‌ای سیاه پخش می‌کردید. سوار کردن کلام او و شاملو بر تصاویری که شاید نه ناقض اما حتما ناهم‌راه آن است؛ چه صفتی را درخور است جز دزدی‌ی مفهموم و معنا!
سوم این‌که اولین نکته‌ی استفاده‌ی قانونی از آثار یک فرد- همان فردی که تا همین چند سال پیش آثارش را غیرمجاز می‌دانستید- آن است که از شاعر یا ترانه‌سرا؛ آهنگ‌ساز و خواننده‌ی اثر نام برده شود. هرچند همه بر غیرقانونی بودن این اتفاقات واقفیم اما فریاد کنیم که ما احمق نیستیم و به حماقتی که شما خواستار آنید تن نخواهیم داد؛ و برای دفاع از حقوق معنوی‌ی شاملو و شاملوها و فرهاد و فرهادها فریاد خواهیم کشید. برای دفاع از حقوق خودمان فریاد خواهیم کشید!

- اولین اعتراض‌نامه‌ی پوران گلفام به بهانه‌ی پخش ترانه‌ی محمد +
- دومین اعتراض‌نامه‌ی وی: آقای ضرغامی! راديو و تله‌ويزيون اجازه‌ی پخش آثار فرهاد مهراد را ندارند +

امیرحسین بهبهانی‌نیا | 11:07 | نظرات: 0
شنبه ، ۲۱ خرداد ۱۳۸۴
:: تنها یکی بوسه...

حق

گفتند این قدر بی‌راه نرو و گزاف نگو! گفتند هرچه می‌گویی زمان‌اش سپری شده و اینک حرفی نو! گفتند چنته‌ات را با مشتی کلام مستعمل پُر کرده‌ای! گفتند حرف‌های‌ات امروز به یک پول سیاه هم نمی‌ارزند! گفتند زمان ثنای معشوق به سر آمده! گفتند گذشت روزگار گفتن از بالای محبوب! گفتند شعرت بوی نای کهنه‌گی می‌دهد! گفتند انسان امروز به شعری دیگر و حماسه‌ای دیگر چشم دارد!

گفتند و هی گفتند!

اما نگفتند و ندیدند که من هیچ‌کاره‌ام! ندیدند چشم‌هایی را که شاعرند!- من کی‌ام؟- ندیدند و نخواهند دید لب‌هایی را که برای من- و دفتر من- شعر می‌گویند! من بنده‌ام! می‌نویسم فقط! چشم‌های وحشی‌ی او شعر می‌سرایند و من فقط رج می‌زنم بر تار دیوان!

- حماسه؛ چشم‌‌های اوی‌اند-

- و بوسه‌ای؛
صله‌ی هر سروده‌ی نو!- *

آنک یک لب‌خند پنهان او می‌ارزد به هزارهزار به‌به و چه‌چه شما و شمایان!
و یک خشم آشکارش شرف دارد به هزارهزار اه‌اه و وای‌وای شما و شمایان!

این همه از اوست!
من همه از اوست!

* از احمد شاملو

امیرحسین بهبهانی‌نیا | 02:05 | نظرات: 16