|
چهارشنبه ، ۴ خرداد ۱۳۸۴
:: حکمحق حکم از ناکجاآباد آمد که: - پاس روشنایی و دوریی شب را چارهای کنید: [ نور میآید: بازیخانه روز میشود] ولوله میان خلق افتاد که: - آی رخت از تاق آسمان برکشید شب: [ از میان جمعیت یکی پیش میآید: دخترک باکره:] - در تاریکنای کدام شب [ خلق خندیدند؛ فریبانه] [ صدای کوبش سکههای زر و سیم بر تخت زمین؛ آمیزشاش با لاییدن تنآزردهگیی دخترک!] [ نور میرود: بازیخانه شب میشود] * * برای صبا نسیم به خاطر شعرهایاش و لرزی که بر دلام انداخت با آنها و خاطرهای که خواهد ماند! ***
- پناهگاه ابدی - یکشنبه هشتاُم خرداد؛ ساعت هفت بعدازظهر/ شیراز؛ پردیس ارم؛ تالار فجر دوشنبه ، ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۴
:: فرشتهگان حقیرحق روزها قدمهایامان از ترانه و شعر و شعور لبریز؛ تنهاییی عریان در همدستیهامان تعبیر؛ |