صفحه‌ی اصلی
بايگانی
پست الكترونيك
بایگانی‌ی موضوعی
:: سینما
:: ادبیات
:: بدون شرح
:: شعر
:: تیاتر
:: چشمان وحشی
بایگانی‌ی ماهيانه
:: November 2007
:: October 2007
:: August 2007
:: July 2007
:: March 2007
:: February 2007
:: January 2007
:: December 2006
:: November 2006
:: October 2006
:: September 2006
:: August 2006
:: July 2006
:: June 2006
:: May 2006
:: April 2006
:: March 2006
:: December 2005
:: November 2005
:: October 2005
:: September 2005
:: August 2005
:: July 2005
:: June 2005
:: May 2005
:: April 2005
:: March 2005
:: February 2005
:: January 2005
:: December 2004
:: November 2004
:: October 2004
:: September 2004
:: August 2004
:: July 2004
:: June 2004
:: May 2004
:: April 2004
:: March 2004
:: February 2004
:: January 2004
پيوندها
تبليغات
پشتيبانی و خدمات
:: آمار بازدیدکننده‌گان
:: نسخه‌ی RSS 0.91
:: با كمك MovableType
:: اجرا: ادبكده، بانك ادبيات پارسی



© Phoenix Design Group - SiaPac

چهارشنبه ، ۴ خرداد ۱۳۸۴
:: حکم

حق

حکم از ناکجاآباد آمد که: - پاس روشنایی و دوری‌ی شب را چاره‌ای کنید:
خورشید قراضه‌ای بر بوم آسمان پرچ کردند!

[ نور می‌آید: بازی‌خانه روز می‌شود]

ولوله میان خلق افتاد که: - آی رخت از تاق آسمان‌ برکشید شب:
های و هوی- شادی‌ی خلق!-

[ از میان جمعیت یکی پیش می‌آید: دخترک باکره:]

- در تاریک‌نای کدام شب
دخترانه‌گی‌ام را سر هر چارراه شهوت
با سکه‌ای تاخت بزنم؟

[ خلق خندیدند؛ فریبانه]

[ صدای کوبش سکه‌های زر و سیم بر تخت زمین؛ آمیزش‌اش با لاییدن تن‌آزرده‌گی‌ی دخترک!]

[ نور می‌رود: بازی‌خانه شب می‌شود] *

* برای صبا نسیم به خاطر شعرهای‌اش و لرزی که بر دل‌ام انداخت با آن‌ها و خاطره‌ای که خواهد ماند!

***

دیوارکوب نمایش/ طراحی و اجرا: امیرحسین بهبهانی نیا

- پناه‌گاه ابدی
نویسنده: جولیوس سالتزمن
کارگردان: مقداد محمدی‌نژاد
بازی‌گران: مریم مرشدی/ امیرحسین بهبهانی‌نیا


- یک‌شنبه هشت‌اُم خرداد؛ ساعت هفت بعدازظهر/ شیراز؛ پردیس ارم؛ تالار فجر
- هشت‌اُمین جشن‌واره‌ی تئاتر دانش‌جویی‌ی بهار نمایش

امیرحسین بهبهانی‌نیا | 13:20 | نظرات: 23
دوشنبه ، ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۴
:: فرشته‌گان حقیر

حق

روزها
روزهای هم‌پرسه‌گی تا بی‌سوی خانه‌ی شما؛
شب‌ها
شب‌های هم‌رقصی در هرم پاک‌ترین خواهش‌های تن!

قدم‌های‌امان از ترانه و شعر و شعور لب‌ریز؛
آوازهای‌امان از زخم همه‌دوران‌ها!

تنهایی‌ی عریان در هم‌دستی‌هامان تعبیر؛
و رسالت‌ آسمانی‌ی خدایانْ بر زمین در بوسه‌هامان جاری!

آن‌ لحظه‌ی جاودانه‌ی گم‌گشته‌گی در اعماق تن‌برهنه‌گی:
همان ساعت مقدر رست‌گاری‌ی بشر از بند ابالیس!
*
چه حقیرند فرشته‌گان بارگاه همایونی:
از این همهْ خوب هیچ به کف نبرده‌اند؛
و نغمه‌هاشان تنها
زخمه‌ی خارج‌خوانی‌ست بر عرصه‌ی کج‌وار چنگ پرستش!

امیرحسین بهبهانی‌نیا | 23:51 | نظرات: 24