صفحه‌ی اصلی
بايگانی
پست الكترونيك
بایگانی‌ی موضوعی
:: سینما
:: ادبیات
:: بدون شرح
:: شعر
:: تیاتر
:: چشمان وحشی
بایگانی‌ی ماهيانه
:: November 2007
:: October 2007
:: August 2007
:: July 2007
:: March 2007
:: February 2007
:: January 2007
:: December 2006
:: November 2006
:: October 2006
:: September 2006
:: August 2006
:: July 2006
:: June 2006
:: May 2006
:: April 2006
:: March 2006
:: December 2005
:: November 2005
:: October 2005
:: September 2005
:: August 2005
:: July 2005
:: June 2005
:: May 2005
:: April 2005
:: March 2005
:: February 2005
:: January 2005
:: December 2004
:: November 2004
:: October 2004
:: September 2004
:: August 2004
:: July 2004
:: June 2004
:: May 2004
:: April 2004
:: March 2004
:: February 2004
:: January 2004
پيوندها
تبليغات
پشتيبانی و خدمات
:: آمار بازدیدکننده‌گان
:: نسخه‌ی RSS 0.91
:: با كمك MovableType
:: اجرا: ادبكده، بانك ادبيات پارسی



© Phoenix Design Group - SiaPac

سه شنبه ، ۵ اسفند ۱۳۸۲
:: غریبه

حق

دختر هنوز دوست‌اش دارد؛ اما دل‌اش پُر است و گریه می‌خواهد!
پسر هنوز دوست‌اش دارد؛ اما در عمق خیال‌اش؛ تصنیف بغضی گه‌گاه به کوک می‌رود برای دشتی یا ماهور!
***
در خواب‌های یکی، غریبه‌یی سرزده سر زده
او؛ آن غریبه را بیش‌تر دوست دارد!
***
آن یکی کی‌ست؟
نمی‌دانم!
***
وقت دوری و بدرود است!
***
به لب‌های هر دو لب‌خند!
***
گویی هر دو بازی‌گری کارکشته بر صحنه‌ی بی‌نور و کج‌ْدکور این بازی‌خانه‌ی بی‌تماشاگر‌ اند!
***
می‌روند
از هم دور
دختر از این سوی کوچه‌باغ و پسر از دیگرسوی!
پسر برمی‌گردد؛
دختر برمی‌گردد؛
آخرین تکان دست و آخرین بدرود!
آخرین لب‌خند!
***
هر دو در پیچ گذر گم می‌شوند!
***
اینک تنهایی!
***
اشک‌های دختر؛ خاک هاشورخورده‌ی پاییزی را گِل می‌کند!
***
بغض پسر؛ اینک با زخمه‌ی درد و دل تنگ، بداهه‌‌ی گوش‌نواز و دل‌خراشی در دست‌گاه شور می‌زند!
***
اکنون؛ زمان هم در پیچ گذر گم شده است!
شاید دقیقه‌یی
شاید ساعتی
شاید هفته‌یی
شاید ماهی
شاید سالی
شاید قرنی
شاید هزاره‌یی
شاید عمری بر این کوچه و گذر و خاک گذشته باشد!
***
یکی، غریبه‌یی را بیش‌تر دوست می‌دارد!
آن یکی کی‌ست؟
نمی‌دانم!
***
این غریبه کی‌ست؟
نمی‌دانم!
***
هم‌چنان و هنوز همان گِل و همان آواز!

امیرحسین بهبهانی‌نیا | 10:51 | نظرات: 22
:: سیاها

حق

امان از این وقت! هر چه با او مدارا می‌کنی؛ باز کم می‌آید!
این نوشته را بدون هیچ لحظه شک برای دوستانی می‌نویسم که نام و عنوان این صفحه و البته طرح آن برای آنان سوال برانگیز و حتا باعث آزار شده است.
و پیشاپیش عذرخواهی می‌کنم از این‌که مدت‌ها به علت‌ پاره‌یی مشکلات در خدمت دوستان نبودم.
و پیمان که از این به بعد خدمت به عزیزان‌ام همیشه‌گی باشد!
***
سیاها

نمایش‌نامه‌یی بسیار زیبا و حیرت‌انگیز از نویسنده‌ی ام‌روز فرانسه؛ ژان ژنه؛ با ترجمه‌یی از عاطفه طاهایی!
در ابتدای سیاها؛ ژنه؛ این‌گونه می‌نویسد:
برای عبدالله
شبی بازی‌گری از من خواست تا نمایش‌نامه‌یی بنویسم که فقط سیاهان آن را اجرا کنند. اما سیاه چه کسی‌ست؟ و تازه چه رنگی‌ست؟
و در جایی دیگر می‌گوید:
این نمایش‌نامه را نه له سیاها، که علیه سفیدها نوشته‌ام! در آن کینه‌توزی‌ی مردی را بیان کرده‌ام که محکوم به خفت و نومیدی‌ست. چه بسا این نمایش‌نامه به عوض کنشی جوان‌مردانه، انفجار یک روح شریر باشد! کسی چه می‌داند؟ اما پیش از هر چیز، از شرارت یا- دقیق‌تر، قساوت- خیلی بد نگوییم؛ آن‌هم وقتی که شرارت علیه خودش عمل می‌کند. در هر صورت شرارت از آن‌رو که تمایل دارد خود را در تخیل دنبال کند، مطمئن‌تر از حس جوان‌مردی می‌تواند مبدا یک اثر هنری‌ی جوان‌مردانه قرار گیرد.
***
فعلا در مورد سیاهای ژنه تا همین‌جا به گفتن اکتفا می‌کنم. اما حتما روزی گسترده درباره‌ی آن می‌نویسم.
***
اما علت احترام و ارادت من به سیاها و دلیل گزینش آن به عنوان اسم و رسم این صفحه؛ سیاهایی‌ست که در سال هفتاد و هشت توسط گروه نرگس سیاه به کارگردانی‌ی حامد محمدطاهری در خانه‌ی خورشید تئاتر شهر به صحنه رفت!
سیاهایی که هم سیاهای ژنه بود و هم نبود!
سیاهایی که سیاهای نرگس سیاه بود!
***
در این مورد هم بحث زیاد است! به امید حق به وقت‌اش!
***
اما طرح یا لوگوی این صفحه هم که از طراحی‌های به یادماندنی و بسیار دل‌نشین دوست عزیزم مهدی پاکدل است، در واقع برای دیوارکوب و برنوشت نمایش سیاهای نرگس سیاه که خود مهدی هم در آن ایفای نقش می‌کرد، طراحی شده و من به خاطر علاقه‌یی که به این طرح داشتم، آن را با اجازه و هم‌آهنگی‌ی مهدی برای لوگوی و طرح این صفحه انتخاب و استفاده کردم.
***
و اما دوستی در پیغام‌اش اشاره کرده است که من حق نداشته‌ام از این طرح و حتا از این اسم- سیاها- استفاده کنم.
جالب است! یاد صحبت‌های شهیار قنبری به یغما گلرویی افتادم؛ که ایشان به یغما گفته بودند فلان کلمه‌ها و ترکیب‌ها که تو در ترانه‌هایت استفاده می‌کنی؛ متعلق به من هست‌اند!
بماند!
فکر نمی‌کنم خود ژنه هم اعتراضی بکند که چون سیاها متعلق به اوست؛ من- یا هرکس دیگر- این اجازه را نداشته که عشق‌اش به این نمایش‌نامه را این‌گونه هم ابراز کند.
در مورد طرح هم که شرح‌اش در بالا رفت! با اجازه از طراح- مهدی پاکدل- دراین صفحه استفاده شده است.
خیال نمی‌کنم دیگر چیزی مانده باشد.
اگر هم ماند؛ بماند برای بعد!

امیرحسین بهبهانی‌نیا | 00:56 | نظرات: 5
آدينه ، ۱۷ بهمن ۱۳۸۲
:: جشن‌واره‌ی تئاتر فجر؛ سه نمایش و دیگر هیچ!


حق
هفت‌ُمین یادداشت تئاتری‌ی من در دیوان بازی یا مجلس تیاترخوانی‌ی دوهفته‌نامه‌ی هفت‌سنگ:
برای خواندن؛ کلیک کنید:: جشن‌واره‌ی تئاتر فجر؛ سه نمایش و دیگر هیچ!::

امیرحسین بهبهانی‌نیا | 15:03 | نظرات: 13
دوشنبه ، ۱۳ بهمن ۱۳۸۲
:: زبان نیک پارسی


حق
اندکی درباره‌ی شیوه‌ی نگارشی؛ آرایشی‌ و زبان‌نگاری‌ی نوشته‌های این حقیر در گذشته و آینده‌ی این مقال و دیگرها؛ برای زدودن هرگونه‌ ابهام و مشکل و ناخوانی‌ی کلمات و جملات!
دوستانی که از روزهای دور سعادت آشنایی‌شان و این‌که خواننده‌گان نوشته‌هایم باشند؛ را دارم، حتما آشنا هستند که من در نوشتن هرچند خود را درست نمی‌بینم که محدود به سبک و شیوه‌یی- چه قدیم و چه جدید- کنم؛ لیک از اصولی پیروی می‌کنم که نوشتن این نوشته‌ی توضیح‌وار را در جهت شناساندن این اصول لازم می‌دانم.
شیوه‌ی نگارشی‌ی مورد استفاده‌ی من پیروی می‌کند از دستور زبان پارسی‌یی که به زعم بسیاری، از جمله خودم صحیح‌ترین نوشتار دستوری برای زبان ماست! شیوه‌یی که در گذشته‌ْ یگانه شاعر ما؛ حافظ قرن؛ احمد شاملو بدان شیوهْ قلم می‌زده است.
روزها در فکر این بودم که بایست حجم زیادی از دستورات گاه ناآشنا را برای آشنایی‌ی دوستان دوباره‌نویسی کنم؛ اما به لطف حق چند شبی پیش در مرکز اینترنتی‌ی شاملوی بزرگ؛ مجموعه‌ی کامل این دستور زبان پارسی را پیدا کردم؛ و بی‌هیچ حرفی اضافه دوستانی را که مایل‌ا‌ند با این شیوه‌ی نوشتاری آشنا شوند؛ دعوت به خواندن این مجموعه‌ی گران‌بها می‌کنم.
و از طرف خودم این پیش‌نهاد و توصیه را به همه‌ی دوستان علاقه‌مند به زبان پارسی دارم که حتما با دقت این مقال را بیازمایند و اگر آن را درست دیدند بر شیوه‌ی قدیمی و از رده‌خارج نوشتار پارسی‌یی که این‌روزها بین مردم باسواد و بی‌سواد همه‌گانی شده است، خط بطلان بکشند و اینک پارسی را صحیح‌تر بنویسند و بخوانند!
به امید روزی که هم‌چون گذشته زبان پارسی اقتدار و کارایی‌ی همیشه‌گی و به حق خود را بازیابد و شاهد باشیم نفوذ دیگر زبان‌ها در این گنجینه بی‌اثر شده است! و این تنها به همت دوستان جوان نویسنده که اینک در ابتدای رسیدن به قله‌ی ادبیات پارسی هستند؛ اتفاق می افتد!
چنین باد!


برای خواندن دستور زبان؛ کلیک کنید: :: دستور زبان پارسی به نگاهی جدید و صحیح ::

امیرحسین بهبهانی‌نیا | 11:36 | نظرات: 16