صفحه‌ی اصلی
بايگانی
پست الكترونيك
بایگانی‌ی موضوعی
:: سینما
:: ادبیات
:: بدون شرح
:: شعر
:: تیاتر
:: چشمان وحشی
بایگانی‌ی ماهيانه
:: November 2007
:: October 2007
:: August 2007
:: July 2007
:: March 2007
:: February 2007
:: January 2007
:: December 2006
:: November 2006
:: October 2006
:: September 2006
:: August 2006
:: July 2006
:: June 2006
:: May 2006
:: April 2006
:: March 2006
:: December 2005
:: November 2005
:: October 2005
:: September 2005
:: August 2005
:: July 2005
:: June 2005
:: May 2005
:: April 2005
:: March 2005
:: February 2005
:: January 2005
:: December 2004
:: November 2004
:: October 2004
:: September 2004
:: August 2004
:: July 2004
:: June 2004
:: May 2004
:: April 2004
:: March 2004
:: February 2004
:: January 2004
پيوندها
تبليغات
پشتيبانی و خدمات
:: آمار بازدیدکننده‌گان
:: نسخه‌ی RSS 0.91
:: با كمك MovableType
:: اجرا: ادبكده، بانك ادبيات پارسی



© Phoenix Design Group - SiaPac

پنجشنبه ، ۹ بهمن ۱۳۸۲
:: رسولان خوش باور

حق

عشق؛
راستی؛
پاکی؛
درستی؛
حقیقت؛
واقعیت؛
همین حقْ که فرای هر باور و کاغذ‌پاره‌م می‌نویسم؛
همین هوْ که مدام ذکرش می‌کنم؛
همین دم که هی می‌زنم؛
این‌ها چی‌ست‌ا‌ند؟
و آیا هست‌اند؟
بن‌بست!
پس از راهی کج و پیچ و گم؛
اینک جاده‌یی بن‌بست!
اینک نگاه، مانع‌ش دیواری‌ست!
اینک دیوار، آواری‌ست!
اینک بر قلبْ رپ‌رپه‌ی طبل توخالی‌ی باورها!
به این‌ها و به‌آن‌ها!
به این خیل چیستان‌ها!
به آن حجم داستان‌ها!
هی گوش می‌رود سوی نیوشیدن این‌دستی‌ها!
هی چشم می‌دود سوی نگریدن آن‌دستی‌ها!
بالا‌دستی‌ها و پایین‌دستی‌ها!
بالا و بلندی‌ها؛ زیر و پستی‌ها!
هی از چاله رهیدن‌ها و به سر، چاه دیدن‌ها!
هی فرا از چاه‌ها و هی فرو به مردْآب‌ها!
هی سکوت و هی آه‌ها!
وینک صدای زارزار زنجیری‌ی زنجره‌ی عقل
بر آیینه‌ی پر‌زنگار و پر‌زنگ قلب!
که این به آن طعن بی‌شعوری می‌زند
و آن به این نفرین منطق!
و چشم‌ها- این رسولان خوش‌باور ِ
دیدارها
و بیدارها
و قسم‌به‌نگاه‌ها؛
تنها کارشان فقط هق‌ْهق!
اینک؛ تو در میان و منْ عاشق- شاید عاشق!
تو! عقل و منطق!
حاکم باش این محکمه‌ی محتوم را!
به ضرب پتک تو بر میز ذهن من؛
بگو آغازیدن بازی‌ی هلاک مرا؛
من، قلب و دل!
بکوب پتک‌ت را!
آه!
صدای هم‌ْهمه‌ی رمه‌وار مردم ِ
خرده‌عقل
و برده‌شرم می‌آید،
در جای‌گاه تماشای قضاوت تاریخی‌ی عقل و قلب!
به ضرب پتک حاکم بر ذهن من؛
چرخ بی‌چرخ‌ْدنده‌ی نادایره‌ی حکمت؛
چرخش کج‌دار و پیچ؛
کژ و مژ؛
ناکوک و گیج خویش را آغاز می‌کند!

امیرحسین بهبهانی‌نیا | 21:57 | نظرات: 27